۱ | معنى فرهنگ | ۵ | ساختگى و مجعول بودن این حدیث از دو طریق ثابت است: |
۲ | عاشورا کدام روز است؟ | ۶ | عظمت قیام امام حسینعلیهالسلام |
۳ | روایات جعلى در مورد عاشورا | ۷ | عاشورا «یومالله» است |
۴ | سیاست بنىامیه در جهت محو آثار نهضت عاشورا | ۸ | عاشورا در سیره ائمه اطهار |
آداب و عادات و اندیشهها و اوضاعى که گروهى در آن شرکت دارند، فرهنگ نامیده مىشود که از نسلى به نسل دیگر انتقال مىیابد. زبان و وسیلههاى نمادین دیگر عوامل اصلى انتقال فرهنگ است؛ در عین حال ممکن است بسیارى از رفتارها و عادات و رسوم تنها از طریق تجربه حاصل گردد.
اصولا هر جامعهاى براى خود روش و اسوه ویژهاى از کلیات فرهنگى و رفتارى دارد که امور ضرور انسانى مانند سازمان اجتماعى، دین، حقیقتجویى، ساختمان سیاسى، نحوه تفکر، مؤسسات اقتصادى و فرهنگ مادى آن را به وجود مىآورد.
از آغاز پیدایش بشر "فرهنگ"، مایه تمایز هر گروه از گروه دیگر بوده است. درجه پیچیدگى سازمانهاى فرهنگى یکى از ابزارهاى تشخیص جامعههاى متمدن از جوامع ابتدایى است. «فرهنگ» به معنى تعلیم و تربیت نیز به کار رفته، چنانچه در شعر فردوسى آمده است:
تو دادى مرا فر و فرهنگ و راى |
|
تو باشى به هر نیک و بد رهنماى |
|
در کتابهاى لغت چنین آمده است: عاشورا با (الف مقصوره) و عاشوراء با (الف ممدوده) را روز دهم و بعضى روز نهم دانستهاند. زهرى گفته است جز در چند مورد، اسمى که بر وزن فاعولاء باشد شنیده نشده است. (1)
از ابنبزرج نقل است که: «ضاروراء» به معنى «ضرا» (سختى) و «ساروراء» به معنى «سرا» (گشایش و شادمانى) و «دالولا» به معنى «دلال» به کار رفته است.
صاحب مجمعالبحرین در این باره گفته است: «عاشورا یک نام اسلامى است و آن روز دهم محرم است و گاهى الف بعد از عین حذف مىگردد و "عشورا" تلفظ مىشود». (2)
و نیز گفتهاند که عاشورا کلمهاى است عبرى و معرب «عاشور» که دهم تشرى یهود باشد که روزه آن روز «گپور» [کفاره] است و چون آن روز را به ماههاى عربى انتقال دادند، روز دهم اولین ماه تازیان شد.
چنانچه در ماههاى یهود هم در اولین ماه و روز دهم است. (3)
قتل حسین بن على بن ابىطالب علیهالسلام در این روز اتفاق افتاد. و او و یارانش را از راه بستن آب بر آنان، گذراندن از دم شمشیر، انداختن آتش در خیام حرم، بر نیزه کردن سرها، اسب دوانیدن بر اجساد که در هیچ امتى حتى با اشرار خلق چنین نکردهاند، از میان بردند و از این تاریخ، مسلمانان، عاشورا را شوم دانستند. اما بنىامیه در این روز لباس نو پوشیدند و زیب و زیور کردند و سرمه به چشم خود کشیدند و این روز را عید گرفتند و عطرها استعمال نمودند و مهمانیها و ولیمهها دادند. |
از امور مسلم تردید ناپذیر و مورد اتفاق تمام فرق اسلامى این است که حضرت امام حسینعلیهالسلام بىنهایت مورد علاقه و محبت خاص جد بزرگوارش پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بوده است و اظهار این موضوع از روایات فراوانى که تواتر معنوى دارد ثابت مى شود. (4)
گروه کثیرى از محدثان اسلامى نقل کردهاند که پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:«حسین از من و من از حسینم. خداوند دوست دارد کسى را که حسین را دوست بدارد.» (5)
در محاوره عربها این چنین است که وقتى مىخواهند بین خود و دیگرى کمال الفت و یگانگى و شدت ارتباط و دوستى را بفهمانند آن تعبیر را به کار مىبرند و مىگویند:« فلان کس از من و من از اویم» چنانکه وقتى مىخواهند نفرت و بیزارى خود را نسبت به دیگرى اظهار کنند، مىگویند:«من از او نیستم و او از من نیست» شاعر گفته است:
ایها السائل عنهم و عنى لست من قیس ولا قیس منى
پس تعبیر« حسین منى و انا من حسین» یا شبه آن تعبیر مانند «حسین منى و انا منه» بر محبت شدید و اتصال و علاقه تام بین پیامبر صلى الله علیه و آله و فرزند گرامىاش دلالت مىکند. و نیز قسمت اول حدیث «حسین منى» ارتباط و اتصال جسمى و قسمت دوم آن « و انا من حسین» ارتباط معنوى را مىرساند. توضیح آن که «حسین منى» مىفهماند که امام، پاره تن پیامبر است و به لحاظ مادى به آن حضرت انتساب دارد و «انا من حسین» مىفهماند که اگر فداکارى و ایثار و از خودگذشتگى آن جناب نبود، زحمات پیامبر صلى الله علیه و آله به هدر مىرفت و اثرى از اسلام باقى نمىماند.
در روایات فراوانى آمده است که پیامبر صلى الله علیه و آله آن حضرت را مىبوسید و هر وقت او و برادرش امام حسنعلیهماالسلام را مىدید و مناسبت اقتضا مىکرد، با آنان به مداعبه و ملاعبه( شوخی و بازی) مىپرداخت. عدهاى از راویان نقل کردهاند که رسول خدا یک دست را بر قفا و دست دیگر را بر زنخ فرزندش حسینعلیهالسلام قرار مىداد و دهان بر دهانش مىگذاشت. (6) و در برخى از روایات است که پیامبر صلى الله علیه و آله درباره امام حسینعلیهالسلام فرمود: «فداى کسى بشوم که فرزندم ابراهیم را فداى او کردم.» (7)
از آنچه به اختصار در عظمت و فضیلت سرور شهیدان حسین بن علىعلیهالسلام بیان داشتیم و نیز از آنچه رسول اکرم صلى الله علیه و آله در شدت علاقه و محبت به فرزند بزرگوارش ابراز داشته، به خوبى در مىیابیم که اخبار حاکى از عید بودن روز عاشورا و تبرک جستن در آن روز از قول پیامبر صلى الله علیه و آله دروغ و افتراى محض است. چگونه ممکن است قبول کرد که رسول خدا صلى الله علیه و آله روز شهادت ریحانهاش(8) را که مکرر بر مکرر از آن خبر داده (9) روز جشن و عید اعلام کند. در صورتى که آن حضرت به یاد آن روز گریه مىکرد.
روایات صحیح که در کتب اهل سنت نیز نقل شده بر گریستن رسول خدا صلى الله علیه و آله به خاطر شهادت فرزند فداکارش دلالت دارد.
از امالفضل بنتحارث روایت کردهاند که او گفت: ... من حسینعلیهالسلام را در دامن پیامبر صلى الله علیه و آله گذاشتم. لحظهاى گذشت که ناگهان اشک از چشمانش فرو ریخت. گفتم یا نبىالله پدر و مادرم قربانت گردد، چه شده؟! فرمود: جبرئیل آمد و خبر داد که امتم این پسرم را به زودى مىکشند! گفتم همین پسر را؟! گفت: آرى. (10)
لازم است مسلمین از دسایس بنىامیه برحذر باشند، و به رسول خدا صلى الله علیه و آله اقتدا کنند (11) و او را اسوه و مقتداى خویش قرار دهند. از اعمال و رفتار و گفتار آن پیشواى عظیمالشان پیروى نمایند و بر اثر روایاتى که درباریان در زمان سلطنت بنىامیه جعل نموده بودند(12) نباید از روش آن حضرت منحرف شوند که سالروز شهادت فرزند دلبندش را جشن بگیرند و آن روز را روز عید و شادى و مبارک قرار دهند.(13)
بر مسلمانان است که به خود آیند، بیدار شوند، به حقیقت اسلام توجه کنند و بیندیشند تا آنچه را که دشمنان پیامبر و اسلام داخل دین کردهاند کنار بزنند و بفهمند که اسلام واقعى کدام است و بر چه محور دور مىزند. در هر امرى از امور به دیده انتقاد و تحقیق بنگرند و سرسرى و تقلیدى آن را نپذیرند. (14)
بنىامیه با بنىهاشم کینه دیرینه داشتند. (15) از طرف دیگر چون منصب شامخ نبوت در خاندان بنىهاشم بود و آنان این موهبت و افتخار را برنمىتافتند، تا توانستند با اسلام به ضدیت و معاندت پرداختند.
فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله با خون خویش درخت اسلام را که رو به خشکیدگى گذاشته بود، آبیارى کرد و در تاریکى ظلم و فساد بنىامیه درخششى به وجود آورد که آن محیط ظلمانى را نور و روشنایى بخشید و بزرگراه سعادت را نمایان کرد و ابرهاى تیره و تار از آسمان جوامع اسلامى بلکه جوامع انسانى پراکنده شد و چهره اسلام را چنان که هست بر جهانیان آشکار ساخت؛ به همین جهت است که سوره«الفجر» سوره «الحسین» نامگذارى شده است. |
آنها در اصل به اسلام هیچگونه اعتقادى نداشتند. عقاد نویسنده و متفکر شهیر مصرى مىگوید: ابوسفیان پس از آن که اسلام آورد غلبه اسلام را غلبه بر خود تلقى مىکرد. (16)
هند، مادر معاویه پس از اسلام آوردنش فریاد مىزد: چرا جنگ نکردید و از خود و سرزمینتان دفاع ننمودید؟!
ابوسفیان و پسرش معاویه پس از فتح مکه اسلام آوردند. ابوسفیان و خانوادهاش با دشوارى تمام اسلام را گردن نهادند. بدین معنى که در ظاهر اسلام آوردند و در واقع اسلام را قبول نداشتند.(17) ابوسفیان بر قبر حضرت حمزه علیهالسلام ایستاد و گفت: اى اباعماره بر امارت و فرمانروایى با ما جنگیدى که آن به ما انتقال یافت.(18)
به نظر مىرسد معاویه به نبوت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله اعتقاد نداشت به دلیل آن که عدهاى از مصریان بر وى وارد شدند و گفتند: «السلام علیک یا رسولالله» ولی او آنان را از این گفتار منع نکرد. (19)
محققان اهل سنت به سندهاى متعدد در تفسیر آیه شریفه «الم تر الى الذین بدلوا نعمتالله کفرا»،(20) ذکر نمودهاند که مقصود دو طایفه تبهکار بنىامیه و بنىالمغیرة است. (21)
سیاست بنىامیه در جهت محو آثار نهضت عاشورا
معلوم است که بنىامیه با این پیشینه سیاه و خباثت(22) چون اسلام را با منش و خواستههاى مادى خود موافق نمىدیدند به انحا و وسائل گوناگون، در تضعیف اسلام و خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله که نگهبان و بیان کنندگان دستورهاى اسلام و قرآن بودند، کوشیدند؛ از جمله آن که براى پاشیدن گرد فراموشى به واقعه کربلا و آثار آن، به روحانىنمایان دربارى دستور دادند که روز عاشورا را، روز جشن و عید و روز بسیار مبارک معرفى کنند! و در اینباره حدیث جعل نمایند. این حدیثها به گونهاى است که هر کس اندکى به آنها توجه کند آشکارا مجعول بودن آنها را مىفهمد، مثلا روایت کردهاند که چون پیامبر صلى الله علیه و آله به مدینه آمد، دید که یهود روز عاشورا روزه مىگیرند. آن حضرت از آنان پرسید: چرا این روز را روزه دارید؟ گفتند: چون خداوند فرعون و پیروانش را در این روز غرق کرد و موسى و یارانش را نجات داد. آنگاه پیغمبر فرمود: ما از یهود به موسى سزاوارتریم. و به اصحاب خود دستور داد که آن روز را روزه بدارند.
ساختگى و مجعول بودن این حدیث از دو طریق ثابت است:
الف) بنابر تحقیقى که ابوریحان انجام داده است «این که یهود مىگویند خداوند فرعون را در روز عاشورا غرق کرد، خلاف تورات است. زیرا فرعون روز بیست و یکم نیسن که هفتم از ایام فطیر است غرق شد و اول فصح یهود پس از قدوم پیامبر صلى الله علیه و آله به مدینه روز سهشنبه بیست و دوم آذار با نهصد و سى و سه اسکندرى بود که با روز هفدهم ماه رمضان موافق مىشد. روزى که خداوند فرعون را غرق کرد بیست و سوم ماه رمضان مىشود، پس براى این روایت وجهى نخواهد بود.» (23)
ب) در این روایت آمده است که پیامبر از یهود پرسید که چرا این روز را روزه مىگیرید؟ گفتند چون خداوند در این روز فرعون را غرق کرد. ساختگى بودن این روایت از آن جهت آشکار مىگردد که در آن، نسبت نادانى به نبى بزرگوار اسلام داده شده به گونهاى که پس از آگهى یافتن از موضوع و یادآورى یهودیان امرى به فکرش خطور نموده و حکمى بر آن مترتب کرده است! چنان که معلوم است اینگونه امور از ساحت قدس پیامبر صلى الله علیه و آله به دور است. ابوریحان درباره روز عاشورا و امور مربوط به آن چنین توضیح داده است:
«قتل حسین بن على بن ابىطالب علیهالسلام در این روز اتفاق افتاد. و او و یارانش را از راه بستن آب، بر آنان، گذراندن از دم شمشیر، انداختن آتش در خیام حرم، بر نیزه کردن سرها، اسب دوانیدن بر اجساد که در هیچ امتى حتى با اشرار خلق چنین نکردهاند، از میان بردند و از این تاریخ، مسلمانان، عاشورا را شوم دانستند. اما بنىامیه در این روز لباس نو پوشیدند و زیب و زیور کردند و سرمه به چشم خود کشیدند و این روز را عید گرفتند و عطرها استعمال نمودند و مهمانیها و ولیمهها دادند. و تا زمانى که ایشان بودند، این رسم در توده مردم پایدار بود، حتى این که پس از انقراض ایشان باز هم این رسم باقى ماند ولى شیعیان از راه تاسف و سوگوارى به قتل سیدالشهدا در مدینةالسلام و بغداد و شهرهاى دیگر گریه و نوحهسرایى مىکنند و تربت مسعود حسین را در کربلا در این روز، زیارت مىنمایند. و چون خبر کشته شدن حسین را به مدینه آوردند، دختر عقیل بن ابىطالب بیرون آمد و این اشعار را خواند:
ماذا تقولون ان قال النبى لکم ماذا فعلتم و انتم آخرالامم بعترتى و باهلى بعد مفتقدى نصف اسارى و نصف ضرجوا بدم ما کان هذا جزائى اذ نصحت لکم ان تخلفونى بسوء فى ذوى رحم
ابراهیم بن اشتر ناصر و یاور آل رسولالله در این روز کشته شد. و مىگویند در این روز بود که خداوند توبه آدم را پذیرفت و در این روز بود که کشتى نوح بر جودى فرود آمد. و عیسىبن مریم در این روز، زاییده شد. و موسى و ابراهیم در این روز نجات یافتند. در این روز آتش به ابراهیم بَرد - سرد - و سلام گردید و در این روز چشم یعقوب بینا شد. یوسف از چاه بیرون آمد. سلیمان از نو به سلطنت رسید. عذاب از قوم یونس برداشته شد. بدبختى و بیچارگى از ایوب مرتفع گشت. دعاى زکریا مستجاب شد و یحیى را به او بخشیدند و گفتهاند یومالزینه موعد سحره فرعون در وقت زوال این روز بود. و این اتفاقات را که در این روز ذکر نمودهاند، اگر چه وقوع آن امکان عقلى دارد اما معلوم است که ناقلان آنها دستهاى از عوام محدثان بودهاند. و یا آن که خواستهاند با اهل کتاب (24) مسالمت کنند.»
ابوریحان به جهت حسن ظن یا به جهات دیگر وانمود نکرده که اینگونه روایات مجعول است. بلکه گفته است ناقل آن روایات عوامند یا براى مسالمت با اهل کتاب آنها را نشر دادهاند، در هر صورت نتیجه همان است که آن روایتها عارى از حقیقت است.
بسیار مناسب است که آنچه را امام صادق علیهالسلام در این باره بیان فرموده است نقل کنیم: عبدالله بن فضل بن هاشمى گفت:«به امام صادق علیهالسلام عرض کردم چگونه عامه(مردم) روز عاشورا را روز برکت نامگذارى کردهاند؟ در این هنگام آن حضرت گریه کرد. سپس فرمود: وقتى که (امام) حسین علیهالسلام کشته شد، مردم در شام، به یزید تقرب مىجستند و حدیث جعل مىکردند. و اموالى به عنوان جایزه دریافت مىنمودند، از جمله امور مجعوله این بود که این روز را روز برکت (و سرور) اعلام داشتند، تا مردم از جزع و گریه و مصیبت و اندوه به شادى و خوشحالى و تبرک جستن بپردازند و به آن سرگرم باشند.» (25) تا مردم آن واقعه حزنانگیز را فراموش کنند و در نتیجه بنىامیه از لعن و نفرین ابدى و پىآمدهاى ناگوار جنایت هولناکى که انجام داده بودند در امان بمانند. پس در واقع این نوعى سیاست بود که دستگاه تبلیغى بنىامیه امر را بر مردم مشتبه ساخت و خواستند به واسطه منحرف نمودن اذهان عمومى، بر زشتى جنایاتشان سرپوش بگذارند و براى رسیدن به این هدف به انواع دسایس و حیلهها متوسل شدند. دسیسه دیگر آنها این بود که شایع کردند امام حسین علیهالسلام کشته نشده بلکه انعکاسى از وى بر حنظلة بن اسعد شامى قرار گرفته و او به جاى آن حضرت به قتل رسیده و امام به آسمان عروج نموده چنانچه حضرت عیسى این چنین بود(26) و این سیاست عین همان سیاستى است که پس از وفات پیامبر صلى الله علیه و آله و مشغول ساختن افکار مردم نسبت به جانشین واقعى آن حضرت در پیش گرفتند و شایع ساختند که پیامبر از دنیا نرفته و زنده است. (27)
اگر این شایعه پراکنى نبود، قویا احتمال داشت که عدهاى به این فکر بیفتند که چرا وصیتها و سفارشهاى پیامبر صلى الله علیه و آله را درباره جانشین واقعىاش حضرت على علیهالسلام کنار گذاشتند و هنوز پیامبر را دفن نکرده براى امارت و خلافت به گفتگو و اختلاف پرداختند و مىخواهند دیگرى را به جاى آن حضرت، به خلافت بردارند.
بدون شک از نظر روایى آن شایعه از جهت انصراف افکار عمومى و برگرداندن توجه مردم از این امر مهم تاثیرى بسزا داشت، تا در این گیر و دار بتوانند خلیفه موردنظر خود را به قدرت برسانند. و این شایعه - چنان که بعضى گمان کردهاند - از روى جهل و اشتباه صورت نگرفت، بلکه روى نقشه حساب شده طرح شده بود.
از امسلمه بازگو شده است که او گفت رسول خدا را دیدم در حالى که بر سر حسین دست مىکشید، گریه مىکرد. عرض کردم: چرا گریه مىکنى؟! فرمود: همانا جبرئیل به من خبر داد که این پسرم در سرزمینى به نام کربلا کشته مىشود. سپس مقدارى خاک قرمز رنگ به من داد و فرمود: این از خاک همان سرزمین است و هر زمان آن خاک به خون مبدل گشت بدان که وى کشته شده است. ام سلمه گفت: آن خاک را در شیشهاى نزد خودم نگه داشتم و با خودم مىگفتم آن در روز بسیار عظیمى به خون مبدل مىشود. |
عظمت قیام امام حسینعلیهالسلام
نهضت امام حسین علیهالسلام نهضتى مقدس، متعالى و روحانى بود. پاکى، خلوص، بىاعتنایى به دنیا، برى بودن از اغراض شخصى و آز و جاهطلبى و خودخواهى از ویژگیهاى این قیام است.(28) انقلاب آن حضرت درس قسط، عدالت، توحید، شرافت، ایثار و فداکارى به مردم داد. (29)
فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله با خون خویش درخت اسلام را که رو به خشکیدگى گذاشته بود، آبیارى کرد و در تاریکى ظلم و فساد بنىامیه درخششى به وجود آورد که آن محیط ظلمانى را نور و روشنایى بخشید و بزرگراه سعادت را نمایان کرد و ابرهاى تیره و تار از آسمان جوامع اسلامى بلکه جوامع انسانى پراکنده شد و چهره اسلام را چنان که هست بر جهانیان آشکار ساخت(30) به همین جهت است که سوره«الفجر» سوره «الحسین» نامگذارى شده است.
از امام صادق علیهالسلام نقل شده که این سوره درباره حسین علیهالسلام نازل شده و سوره حسین است (31) و چون آن جناب با اخلاص کامل در راه خدا خاندان و اموالش را فدا نمود، با اطمینان و اشتیاق فراوان به دیدار معبود خود شتافت و مصداق واقعى «نفس مطمئنه» واقع شد، و در نزد پروردگار در جوار رحمتش قرار گرفت، لذا امام صادق علیهالسلام فرمود: مقصود از «نفس مطمئنه» حسین و یاران اوست که صاحب نفس مطمئنهاند که در روز قیامت رضوان خدا براى ایشان است و خداوند از ایشان راضى است. (32)
او کسى است که با نیل به درجه رفیع شهادت جاودانگى یافت، به میزانى که در راه موضوعى فدا و فانى مىشود ارزش آن را به خود مىگیرد و کسب مىنماید.
حسین بن على علیهالسلام کسى است که تمام هستى و متعلقات خویش را با اخلاص در راه خدا که اصل و منشا تمام کمالات و تقدسهاست، فدا و فانى نموده است پس جاى شگفتى نیست که بگوییم تمام تقدسها و کمالات و جاودانگى به وجود فدا شدهاش انتقال یافته است. (33) و نیز بىجهت نیست که محبت و عشق به آن حضرت در دلهاى مؤمنان جایگزین شده به همانگونه که محبت و علاقه به خداوند در آن دلها جاى دارد. لذا از رسول اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده است:"همانا براى شهادت حسین علیهالسلام حرارتى وجود دارد که هیچ گاه سرد نمىشود."(34)و نیز فرمود:«براى حسین علیهالسلام در دلهاى مؤمنان محبتى است.» (35)
آرى! حضرت سیدالشهدا علیهالسلام که از روى خلوص به پیشگاه معبود خویش سر عبودیت فرود آورده و بر آن مداومت ورزیده، به اوج کمال و قرب رب ذىالجلال رسیده و آن قدر شرافت و قداست پیدا کرده که صحیح است او را به خدا نسبت دهند، مثلا بگویند: دست او، دست خدا، خون او خون خدا و گوش و زبان و چشم او، گوش و زبان و چشم خداست، و این بدان جهت است که توجه به خدا، فدا شدن در راه او، و استمرار بر طاعتش، چنان انقلابى در وى به وجود آورد که عظمت خداوندى به او نسبت داده مىشود زیرا از معنویت ارتباط با خداوند متاثر گشته است. در این باره حدیثى از امام باقر علیهالسلام نقل شده است که همین معنى را مىرساند و مىفهماند که آدمى با رشته ارتباط و بندگى خالصانه خدا به مقامى مىرسد که در فکر نگنجد و شرافت و قداست و ابدیت ذات اقدس ربوبى او را متاثر مىسازد و آن خصوصیات به او انتقال مىیابد:
...ان الله جل جلاله قال: ما تقرب الى عبد من عبادى بشىء احب الى مما افترضت علیه و انه یتقرب الى بالنافلة حتى احبه فاذا احببته کنت سمعه الذى یسمع به و بصره الذى یبصر به و لسانه الذى ینطق به و یده التى یبطش بها. ان دعانى اجبته و ان سالنى اعطیته. (36)
حسین بن على علیهالسلام که در راه خدا و در راه افکار عالیهاش شهید شد وجود مادى خود را نفى کرد اما به صورت منبع فضیلت و مرکز شرافت و عظمت وجود جاودانه خود را اثبات نمود عقل و دین حکم مىکند که بزرگان و افراد برگزیده را در حال حیات و ممات ارج نهیم و آنان را دوست بداریم و از یاد نبریم و در سالروز وفات و شهادتشان مجالس یادبود برپا کنیم. به ویژه که آن شخص تمام هستى خودش را در طبق اخلاص نهاده و از هیچ فداکارى در راه خدا دریغ نورزیده باشد.
از این جهت است که در اقطار مختلف اسلامى به نام آن حضرت اقامه مجالس مىکنند و چنین نیست که تکریم و تعظیم آن حضرت اختصاص به شیعیان داشته باشد؛ مثلا در کشور مصر در روز ولادت آن حضرت و خواهر بزرگوارش حضرت زینب مجالس جشن و سرور برپا مىدارند.(37) و درباره فضایل ایشان قلمفرسایى مىکنند و کتابها و مقالهها مىنویسند. (38)
حسین بن علىعلیهالسلام براى هدفى بس عالى در راه معبود خود با نفس نفیس جهاد نمود.(39) و براى احیاى فضیلت و شرافت و برقرارى آزادى و بیدارى بشر قیام کرد. پس سزاوار است که تمام جوامع انسانى - خواه مسلمان خواه غیرمسلمان - به پاس احترام و بزرگداشت آن شخصیت عظیمالشان سالروز شهادت آن حضرت را بزرگ بشمارند و به سوک و ماتم بنشینند.
او ابرمرد عالم و شخصیت بسیار بزرگوارى است که تمام مکارم و فضایل را دارا بود به گونهاى که ابعاد گسترده بسیار وسیع وجودش همگان را متحیر ساخته است. (40)
از لحاظ نسب نیز کسى به پایه امام حسین علیهالسلام نمىرسد: جدش رسول خدا سیدالمرسلین و خاتمالنبیین و پدرش على مرتضى سیدالوصیین و مادرش فاطمه زهرا سیده نساء عالمین و برادرش امام حسن مجتبى، و عمویش جعفر طیار و عموى پدرش حمزه سیدالشهدا است.
فکر او بر محور ابدیت و ماوراى محسوسات دور مىزد؛ او شهادت را برگزید و منیه را بر دنیه و کرامت قداست را بر لئامت اطاعت نابکاران ترجیح داد. (41)
فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله چندان ثبات و استقامت و شجاعت و بردبارى و صبر از خود بروز داده که نظر همه متفکران و بزرگان را به خود جلب نموده و همگان در برابر عظمتش سر تعظیم فرود آوردهاند. و هر کس که درباره احوال و رفتار آن حضرت مطالعاتى داشته باشد غیرممکن است مجذوب فضایل و شخصیت او نگردد و از مصایبى که براى نجات اسلام و بشریت متحمل شده متاثر و اندوهگین نشود.
روزهایى که در آن روزها وقایع مهمى رخ مىدهد و مسیر تاریخ در جهت رشد و کمال تغییر مىنماید و سبب مىشود که تحول در اجتماع به وجود آید و مردم راه فضیلت و سعادت را در پیش گیرند، «ایامالله» نامیده مىشود. در قرآن مجید در دو مورد (سوره ابراهیم آیه 5 و سوره الجاثیه آیه 14) ایامالله ذکر شده است.
از ابنعباس روایت شده که منظور از آن روزهایى است که در آن روزها در امم پیشین وقایعى مهم رخ داده است. واضح است که منظور وقایعى (42) است آموزنده که بدان وسیله مردم از جهل و غفلت رهایى یافتهاند و دگرگونى در تمام شؤون زندگىشان پدید آمده است. چون شهادت سبط پیامبر صلى الله علیه و آله و یارانش در روز عاشورا باعث شد که حقایق آشکار شود و اسلام تجدید حیات نماید، ستمگران رسوا شدند و تغییر اساسى در جامعه اسلامى به وجود آید، آن روز «یومالله» به حساب آمد. از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله روایت شده است که عاشورا از «ایامالله» است. (43) این روز به اندازهاى اهمیت داشته که به امم پیشین نیز معرفى شده تا آنان نیز نتایجى را که بر این روز عظیم ترتب مىیابد درک کنند و آن را پاس دارند.
در حدیث مناجات حضرت موسى علیهالسلام آمده است که حضرت موسى علیهالسلام عرض کرد: خدایا! به چه جهت امت پیامبر خاتم را بر سایر امم برترى دادهاى؟ خداوند فرمود: ده خصلت است که موجب برترى ایشان شده است. موسى علیهالسلام گفت: آنها کدامند تا به بنىاسرائیل دستور دهم که به آنها عمل کنند. فرمود: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، جمعه، جماعت، قراءت، علم و عاشورا. حضرت موسى علیهالسلام پرسید: عاشورا چیست؟ فرمود: گریه کردن و خود را به گریه واداشتن بر سبط پیامبر خاتم است. (44) از این حدیث بر مىآید که اهمیت دادن به عاشورا و بهرهمند شدن از آثار آن روز عظیم، در ردیف صلاة و صوم و سایر مبانى مهم اسلامى است و این بدان جهت است که اگر واقعه عاشورا و شهادت فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله نبود از اسلام واقعى و صلاة و صوم و سایر ارکان اسلام اثرى بر جاى نمىماند.
از آنچه تاکنون ذکر نمودیم روشن مىشود که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه اطهارعلیهمالسلام در روز عاشورا به یاد آن همه مصایبى که بر امام حسین علیهالسلام وارد شده اندوهگین مىشدهاند و به دیگران هم دستور مىدادهاند که در آن روز به عزادارى بپردازند و به سوک و ماتم بنشینند.(45) هر چند چنین دستورى از جانب معصومان صادر نمىشد بر مسلمین لازم بود که در آن روز مراسم عزا به پاى دارند و آثار حزن و ماتم در ایشان ظاهر گردد، زیرا همانطور که پیشتر اشاره کردیم کسى که رسول خدا را دوست داشته باشد غیرممکن است که به فرزند آن حضرت عشق نورزد و او را دوست نداشته باشد، و در روز شهادتش غبار حزن و ماتم بر دلش ننشیند. واضح است که اگر فردى در روز مصیبت دوستش ناراحت و آزرده خاطر نگردد، دوستى او ظاهرى و سطحى است و در واقع او را دوست نمىدارد؛ زیرا ارتباط معنوى بین دو دوست ایجاب مىکند که در غم و شادى یکدیگر شریک باشند.(46) پس اگر ما در روز عاشورا متاثر نشویم و در خود احساس ماتم و اندوه ننماییم، بدون تردید در دوستىمان نسبت به رسول اکرم صلى الله علیه و آله و فرزندش که بسیار مورد تکریم و محبت آن بزرگوار بوده است صادق نیستیم.(47) در کتب فریقین روایات بسیارى نقل شده که پیامبر صلى الله علیه و آله بارها بر مصایب امام حسین علیهالسلام که جبرئیل از آن خبر داده بود، گریه کرد. در پیش روایت صحیحى از مستدرک حاکم نیشابورى از امالفضل بنت الحارث در این باره نقل کردیم.
همچنین از کتاب «ذخایر العقبى» از امسلمه بازگو شده است که او گفت رسول خدا را دیدم در حالى که بر سر حسین دست مىکشید، گریه مىکرد. عرض کردم: چرا گریه مىکنى؟! فرمود: همانا جبرئیل به من خبر داد که این پسرم در سرزمینى به نام کربلا کشته مىشود. سپس مقدارى خاک قرمز رنگ به من داد و فرمود: این از خاک همان سرزمین است و هر زمان آن خاک به خون مبدل گشت بدان که وى کشته شده است. ام سلمه گفت: آن خاک را در شیشهاى نزد خودم نگه داشتم و با خودم مىگفتم آن در روز بسیار عظیمى به خون مبدل مىشود.(48)
گفتگو درباره بیانات و مطالبى که از معصومان در مورد عاشورا ابراز داشتهاند و نیز بررسى روش ایشان در آن روز بسیار مفصل است که در این مختصر نگنجد. اما به طور کلى مىتوان گفت که آن بزرگواران در روز عاشورا به عزادارى و سوگوارى مىپرداختند. دستور مىدادهاند، مرثیهخوانان، شعرا و کسانى که از آن واقعه مطلع بودهاند، آن واقعه را براى دیگران تشریح کنند و مصایبى را که در آن روز بر اهلبیت پیامبر وارد شده بیان نمایند. و مقصودشان این بوده که آن رویداد به صورت یک مکتب پویا و خط دهنده براى همیشه زنده بماند. لذا تاکید کردهاند که عاشورا را از یاد نبرید و به نام امام حسین مجالس سوگ و ماتم به پا دارید، تا حقایقى که آن حضرت به آن جهت به شهادت رسیده فراموش نشود.
روشن است که احکام اسلامى بر مبناى جلب مصلحت و دفع مفسده پایهگذارى شده است. بنابراین منظور از به پا داشتن مجالس عزاى حسینى این نیست که تنها براى خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله همدردى و تسلیتى باشد و به قول روضهخوانها حضرت زهراعلیهاالسلام را خوشحال کنیم و چنین بپنداریم که به هر اندازه گریه کنیم به همان اندازه تسلى خاطر براى رسول خدا صلى الله علیه و آله و حضرت فاطمه علیهاالسلام فراهم آوردهایم. اگر عقیدهمان درباره به پا داشتن مجالس حسینى تنها این موضوع باشد یقینا مقاصد حضرت پیغمبر و حضرت على و حضرت فاطمه را پایین آوردهایم. بدون شک تاکید بر این که مراسم عاشورا و عزاى حسینى فراموش نشود مقصود آن است که واقعه کربلا به عنوان مکتب تعلیم و تربیت الهى براى همیشه زنده باشد.
آرى به وسیله همین مجالس است که دین اسلام تبلیغ مىشود و بر اثر واقعیاتى که در آن مجالس بیان مىگردد مردم حق را از باطل تشخیص مىدهند و راه خود را بازمىیابند. بنا به گمان برخى از سیاحان فرانسوى، از پیشرفت طایفه شیعه بدون امکانات تبلیغاتى و قوه قهریه در این دوره کوتاه مىتوان گفت که در یکى دو قرن آینده به لحاظ کمى بر سایر فرق مسلمان غلبه خواهد کرد و سبب آن همین تعزیهدارى است که فرد فرد این فرقه را داعى و مبلّغ مذهب خود ساخته است. امروزه هیچ نقطهاى از نقاط عالم را نمىبینیم که دو نفر شیعه باشند و اقامه عزاى حسینى ننمایند و بذل مال و منال نکنند.
در کتاب «السیاسة الحسینیة» آمده است یک نفر عرب شیعى بحرینى را دیدم که در هتل یکه و تنها مجلس عزا برپا کرده، کتاب گرفته بر کرسى نشسته، چیزى مىخواند و گریه مىکرد و سپس آنچه را از ماکول و مشروب براى آن مجلس تهیه دیده بود میان فقرا تقسیم کرد. (49)
شیخ طوسى از عبدالله بن سنان روایت کرده است که او گفت: بر سرورم جعفربن محمد علیهالسلام در روز عاشورا وارد شدم، او را با چهره گرفته و ظاهرى اندوهگین در حالى که اشکهایش مانند مروارید افشان فرو مىریخت، ملاقات کردم! عرض کردم اى پسر رسول خدا چرا گریه مىکنى؟ - خدا چشم تو را نگریاند - فرمود: آیا غافلى که حسین بن على در مثل این روز به قتل رسیده و (دچار مصیبت شده)؟ از آن حضرت پرسیدم: سرورم، راى شما درباره روزه این روز چیست؟ فرمود: روزه بگیرید بدون این که آن را روزه به حساب آورید و افطار کنید بدون این که آن را موجب خوشحالى و «برکت» قرار دهید، و آن را روزه کامل قرار مدهید. یک ساعت پس از نماز عصر با آب افطار کنید. (50) شیخ صدوق به سند خودش از حضرت رضا علیهالسلام روایت کرده که آن حضرت فرمود:« ماه محرم ماهى است که در زمان جاهلیت، در آن ماه جنگ و ظلم را حرام مىدانستند، اما در آن ماه خون ما حلال دانسته شد و حرمت ما هتک گردید. اهل بیت و زنان ما اسیر شدند، خیمههاى ما سوزانیده شد و اموال ما غارت گردید وهیچ احترامى براى رسول خدا درباره ما ملحوظ نگردید! همانا روز قتل حسین علیهالسلام در صحراى کربلا چشمهاى ما را مجروح، اشک ما را جارى، و عزیز ما را [به حسب ظاهر] خوار ساخت. و تا آخر دنیا موجب غصه و بلاى ما گردید. پس بر همچون حسین علیهالسلام باید گریهکنندگان بگریند. که گریه بر وى گناهان بزرگ را فرو مىریزد. سپس فرمود: هنگامى که ماه محرم داخل مىشد پدرم خندان دیده نمىشد و اندوه بر وى غالب بود تا هنگامى که عاشورا سپرى مىگشت و وقتى که روز عاشورا فرامىرسید، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریهاش بود و مىفرمود: این همان روزى است که حسین علیهالسلام در آن روز به قتل رسید. (51)
از ابوالفرج اصفهانى در کتاب «الاغانى» نقل شده که او به سند خودش از على بن اسماعیل تمیمى و او از پدرش بازگو نموده که وى نزد امام صادق علیهالسلام بود و خدمتگزارش براى سید حمیرى اجازه ورود به مجلس درخواست کرد. حضرت دستور داد که او را به آن مجلس بیاورند و زنان را در پس پرده جاى داد و سید حمیرى وارد شد، سلام کرد و نشست امام علیهالسلام از وى خواست در رثاى امام حسین علیهالسلام شعر بخواند. او در این باره اشعارى خواند که اولش این است:
امرر على جدث الحسین فقل لاعظمه الزکیة یا اعظما لا زلت من وطفاء ساکبة رویة
دیدم اشکهاى امام صادق علیهالسلام بر عارضش فرو مىریخت و ناله و فریاد از خانهاش برخاست تا این که دستور داد از ناله و گریه خوددارى کنند و چنین کردند. (52)
اخبار و روایات درباره لزوم به پا داشتن مجالس عزاى حسینى و گریستن بر مصایب آن حضرت بسیار زیاد و به حد تواتر است که نقل آنها در خور رسالهاى است. (53) اکنون براى رعایت اختصار تنها به ذکر روایتى که عبدالله بن فضل از امام صادق علیهالسلام روایت نموده مىپردازیم و آن را ختام مقال خویش قرار مىدهیم: عبدالله بن فضل گفت: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم اى پسر رسول خدا، چگونه روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و جزع و گریه قرار داده شده و روزى که رسول خدا قبض روح شد و روزى که حضرت فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفت و روزى که امیرمؤمنان به قتل رسید و روزى که حضرت امام حسن به زهر کشته شد، بدینگونه نیست که روز حزن و اندوه اعلام شده باشد؟(امام) فرمود: همانا روز مصیبت قتل حسین علیهالسلام از همه ایام دیگر عظیمتر است و این بدان جهت است که اصحاب کساء که نزد خداوند گرامىترین خلقاند پنج نفر بودند: هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله از میان ایشان رفت، امیرمؤمنان و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهمالسلام باقى بودند که مردم به ایشان تسلى و گشایش حاصل کنند. و وقتى که حضرت فاطمه از دنیا رفت به وسیله امیرمؤمنان و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین علیهمالسلام براى مردم تسلى و گشایش بود و زمانى که امام حسن علیهالسلام به شهادت رسید براى مردم به وجود حسین علیهالسلام تسلى و گشایش بود. اما آن گاه که آن حضرت علیهالسلام به قتل رسید هیچ کس از اصحاب کساء نبود که بعد از او براى مردم به او تسلى و گشایش باشد؛ پس، از دنیا رفتن آن حضرت به منزله از دنیا رفتن همگى ایشان بود، چنان که ماندن وى در این عالم به منزله ماندن همگى ایشان بود. بدین جهت است که روز شهادت او به لحاظ مصیبت برترین روزهاست. عبدالله بن فضل گفت: به امام عرض نمودم: اى پسر رسول خدا چرا براى مردم بعد از اصحاب کساء به على بن الحسینعلیهالسلام تسلى و گشایش نبود. به همانگونه که به پدرانش براى آنان تسلى و گشایش بود؟ فرمود: همانا على بن حسین بعد از درگذشت پدرانش سید عابدین و امام و حجت بود، اما رسول خدا را دیدار ننمود و از وى کلامى نشنید و علمش از پدرش و پدرش به وسیله جدش به آن حضرت به ارث رسیده بود و مردم امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین را با رسول خدا بسیار در حالات مختلف مشاهده کرده بودند پس هر وقت به یکى از ایشان نگاه مىکردند حال او را نسبت به رسول خدا و گفتار آن حضرت را به او و درباره او به یاد مىآوردند. هنگامى که ایشان درگذشتند مردم دیدار کسانى را که در نزد خداوند عزوجل بزرگوارترین بودند از دست دادند. از دست رفتن همگىشان نبود مگر وقتى که حسین علیهالسلام از دست رفت چون او پس از همه درگذشت، بدین جهت است که روز قتل آن حضرت به لحاظ صیبت بزرگترین ایام است. عبدالله بن فضل گفت: عرض کردم: اى پسر رسول خدا چگونه عامه مردم روز عاشورا را روز برکت نامگذارى کردهاند. آن حضرت گریه کرد سپس فرمود: وقتى که حسین علیهالسلام به قتل رسید، بدین وسیله گروههاى زیادى به یزید تقرب جستند و براى خوش آمدن او به جعل حدیث پرداخته شد و براى این کار اموالى به عنوان جایزه دریافت کردند و از جمله مجعولات آنان درباره همین روز بود.
والحمدلله اولا و آخرا
پىنوشتها و مآخذ
1-رک: دائرة المعارف مصاحب و لغتنامه دهخدا ماده «فرهنگ».
2-رک: لسانالعرب و مجمعالبحرین، ماده «عشر».
3-الآثار الباقیه عن القرون الخالیه باب «القول على ما یستعمله اهل الاسلام».
4-فضایل الخمسه من الصحاح الستة3/260 و 262 ط سال 1384 مطبعة النجف و بحارالانوار 44/25.
5-همان ماخذ. «احب الله من احب حسینا حسین سبط من الاسباط» و فهارس مسند ابن حنبل ماده «احب».
6-فضایل الخمسه3/261. عن جابر: کنا مع رسولالله صلى الله علیه و آله فدعینا الى طعام فاذا لحسین علیهالسلام یلعب فىالطریق مع الصبیان فاسرع النبى امام القوم ثم بسط یده فجعل حسین یفر هاهنا و هاهنا...
7- ...فدیت من فدیته بابنى ابراهیم. اشاره به این موضوع است که خداوند به پیامبر صلى الله علیه و آله وحى نمود که یکى از دو فرزندت (حسین علیهالسلام یا ابراهیم علیهالسلام) را فداى دیگرى کن و این چنین نیست که بخواهم هر دو براى تو بمانند. آنگاه پیامبر گریه کرد و این چنین مصلحت دید که ابراهیم علیهالسلام را به خاطر فرزندش امام حسین علیهالسلام (که فرزند على و زهرا علیهماالسلام نیز مىباشند) فدا کند. رک. فضایل الخمسه3/257 به نقل از تاریخ بغداد.
8-وسائل الشیعه، 15/97 ط اسلامیه: ریحانتى من الدنیا الحسن و الحسین...
9-فضائل الخمسه،3/270 و ما بعد و بحارالانوار 44/250.
10- ...فوضعته فى حجره ثم حانت منى التفاتة فاذا عینا رسولالله تهریقان من الدموع. قالت قلتیا نبىالله... رک: فضایل الخمسه3/270. این روایت از مستدرک حاکم نقل شده او گفته است این روایت بنابر شرط شیخین صحیح است.
11-لقد کان لکم فى رسول الله اسوة حسنة. سوره احزاب آیه 21.
12- «اضواء على السنة المحمدیة و دفاع عن الحدیث» تالیف محمود ابوریه ط 5 صفحه126 به بعد.
13-دائرة المعارف بستانى و مصاحب ماده «عشر» و در زیارت عاشورا آمده است. «هذا یوم تبرکت به بنوامیة...»
14-فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، سوره زمر آیه 17 و 18.
15-الحسین ابوالشهدا عباس محمود العقاد، ص33-32، ط. دارالهلال.
16-همان ماخذ، ص21.
17-همان ماخذ، ص21.
18-سموالمعنى فى سمو الذات ط 2، ص57، تالیف عبدالله علائلى.
19-تاریخ طبرى، ط دارالمعارف مصر، 5/331.
20-تفسیر روحالبیان، اسماعیل حقى بروسوى، 4/418 ذیل آیه 28 سوره ابراهیم؛ و نیز تفسیر قرطبى، 9/364، ذیل همان آیه، فضائل الخمسه3/303 باب26.
21-فضایل الخمسه3/303 و 304 و 305.
22-الحسین ابوالشهدا، صص 25-23.
23-الآثار الباقیة عن القرون الخالیه، تالیف ابوریحان محمدبن احمد البیرونى باب «القول على ما یستعمله اهل الاسلام». و ترجمه الآثار الباقیه فصل بیستم، ترجمه اکبر دانا سرشت و دائرةالمعارف بستانى ماده «عشر».
24-الآثار الباقیه باب «القول على ما یستعمله اهل الاسلام» و ترجمه آن فصل بیستم، ترجمه اکبر دانا سرشت.
25-بحارالانوار، 44/270.
26-همان، 44/271.
27-الکامل فى التاریخ، ذکر احداث سال یازدهم.
28- ...و انى لم اخرج اشرا ولا بطرا ولا مفسدا ولا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى... رک: بحارالانوار، 44/329 و سمو المعنى لسمو الذات، ص106،1359.
29- ...الا ترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتنهى عنه... تاریخ طبرى 5/229 ط - المطبعة الحسینیةالمصریه.
30-سبقت العالمین الى المعالى بحسن خلیقه و علو همة و لاح بحکمتى نورالهدى فى لیال فى الضلالة مدلهمة یرید الجاحدون لیطفؤوه و یابى الله الا ان یتمه. رک: بحارالانوار 44/194.
31-البرهان فى تفسیر القرآن، سوره فجر.
32-همان.
33-حسین وارث آدم، صفحه 212 به بعد.
34-لؤلؤ و مرجان، انتشارات نوین، ص38.
35-همان ماخذ.
36-وسائل الشیعه،3/53 ط اسلامیه.
36-مجله رسالة الاسلام، سال 11، شماره3، ص264.
38-الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبیلالله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله، سوره توبه، آیه 20.
39-سیاسة الحسینیه، ص 8 ، و 51 ط زهره.
40-اعیان الشیعه، 1/581... ان الدعى ابن الدعى قد رکز بین اثنتین...
41-تفسیر قرطبى،9/342 ذیل آیه و ذکرهم بایام الله، سوره ابراهیم، آیه 54.
42-کنزالعمال، 8/571، ط بیروت مؤسسة الرسالة، و صحیح مسلم، باب صیام عاشورا، فمن شاء صامه و من شاء ترکه.
43-مجمعالبحرین، ماده «عشر» فى حدیث مناجاة موسى و قد قال یارب لم فضلت امة محمد صلى الله علیه و آله على سایر الامم...
44-اعیان الشیعه، 1/586 و587 / بحارالانوار 44/278.
45- ...فجعل طینة شیعتنا من نضح طینتنا فقلوبهم تحن الینا... / بحارالانوار67/126.
46-قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونى یحببکم الله، آل عمران، آیه 31.
47-فضائل الخمسه،3/285. روایات در این باره بسیار است به همین ماخذ ص 270 رجوع شود.
48-سیاسة الحسینیة، ص50، ط سال 1351.
49-اعیانالشیعه، 1/586 ط دارالتعارف بیروت.
50-بحارالانوار، 44/283.
51-رک: اعیانالشیعه، 1/586.
52-براى آگاهى بیشتر رک: بحارالانوار، 44/278، باب 34.
53-بحارالانوار 44/279.
"دکتر سید مهدى صانعى
استاد دانشگاه فردوسى مشهد"
مفید بود.تشکر
ممنون از اظهار نظرتان .